من در دوره مبارزات، براى جوانان و دانشجويان در مشهد، مدّتها درس تفسير مىگفتم. يك وقت به بخشى از قرآن رسيديم كه راجع به قضاياى «بنىاسرائيل» بود؛ قهراً راجع به بنىاسرائيل هم تفسير قرآن مىگفتيم. يك مقدار راجع به بنىاسرائيل و يهود صحبت كردم؛ بعد از مدّت كمى مرا بازداشت كردند! البته نه به آن بهانه، به جهت و به عنوان ديگرى بازداشت كردند و به زندان بردند.
جزو بازجوييهايى كه از من مىكردند، اين بود كه شما عليه اسرائيل و عليه يهود حرف زدهايد! توجّه مىكنيد؟ يعنى اگر كسى آيه قرآنى را كه راجع به بنىاسرائيل حرف زده بود، تفسير مىكرد و درباره آن حرف مىزد، بعد بايد جواب مىداد كه چرا اين آيه قرآن را مطرح كرده است! چرا اين حرفها را زده و چرا راجع به بنىاسرائيل، بدگويى كرده است! يعنى وضع سياسى، اينگونه وضع سخت و دشوارى بود و سياسها اينقدر ضدّ مردمى و وابسته به خواست اربابها بود! (+)
معلمش مرد مسنی بود. درست مثل همان ملا مکتبیِ داستانهای قدیمی. او را کنار خودش مینشاند، هم سید بود و پسر عالم و هم از همه کم سن و سالتر. کار هر روز ملا مکتبی شده بود. اسکناسی میداد به او و میگفت: "تو اينها را به قرآن بمال كه بركت پيدا كند." (۱)

۱- گفت و شنود رهبر معظم انقلاب با گروهی از نوجوانان و جوانان، 14 بهمن 1376 (+)
ماجرای «امین»، ماجرای دیگر و عالم دیگری است؛ عالم شعر و احساس و اینهاست.
من در دورهی نوجوانی، شعر گفتن را شروع کردم و گاهی شعر میگفتم؛ منتها به دلایلی، تا سالهای متمادی شعرم را در انجمن ادبی – که آن وقت در مشهد تشکیل میشد و من هم شرکت میکردم- نمیخواندم...
این که میگویم مربوط به سالهای 1336، 37 و آن وقتهاست؛ در سنین حدود بیست، بیست و یک ساله، یا حداکثر بیست و دو ساله بودم. البته این تا سالهای 1342 و 1344 –تا آن وقتها – ادامه داشت که بعد دیگر غرق شدن در کارهای مبارزات، ما را از کار شعر و اینها بکلی دور کرد؛ انجمن هم دیگر نمیرفتم.
به هر حال، آن زمان شعر میگفتم؛ بعد شعر گفتن را رها کردم و نمیگفتم، تا چند سال قبل از این، که تصادفاً یک جوری شد که دوباره احساس کردم مایلم گاهی چیزی بر زبان، یا روی کاغذ بیاورم؛ آن هم در بین مردم پخش نشده است – حالا شما یک بیت را خواندید (1) – از شعرهایی که من گفتمام، چند غزل بیشتر در دست مردم نیست؛ نمیدانم شما این را از کجا و از چه کسی شنیدهاید. این غزلی را که مطلعش را خواندید، مال خیلی دور نیست؛ خیال میکنم مربوط به همین سه، چهار سال قبل است.(۲)

یار جمارانی
عمری است که در بندم و زندانی خویشم
دلبستهی راز دل طوفانی خویشم
چون زلف شکن در شکن یار
در پیچ و خم غصهی پنهانی خویشم
از بخت بدم نیست دگر سوز و گدازی
من سردتر از بخت زمستانی خویشم
مجروحم و دلخسته به پرواز شب تار
در حسرت کوچ از دل ظلمانی خویشم
آرام دل و مطمئنم از سفر خویش
تا در ره آن یار جمارانی خویشم
سید علی خامنهای
۱- بیت شعری که خوانده شد،این است:
دلم قرار نمیگیرد از فغان بی تو سپندوار ز کف دادهام عنان بی تو
۲-گفت و شنود رهبر معظم انقلاب با گروهی از نوجوانان و جوانان، 14 بهمن 1376