من در دوره مبارزات، براى جوانان و دانشجويان در مشهد، مدّتها درس تفسير مىگفتم. يك وقت به بخشى از قرآن رسيديم كه راجع به قضاياى «بنىاسرائيل» بود؛ قهراً راجع به بنىاسرائيل هم تفسير قرآن مىگفتيم. يك مقدار راجع به بنىاسرائيل و يهود صحبت كردم؛ بعد از مدّت كمى مرا بازداشت كردند! البته نه به آن بهانه، به جهت و به عنوان ديگرى بازداشت كردند و به زندان بردند.
جزو بازجوييهايى كه از من مىكردند، اين بود كه شما عليه اسرائيل و عليه يهود حرف زدهايد! توجّه مىكنيد؟ يعنى اگر كسى آيه قرآنى را كه راجع به بنىاسرائيل حرف زده بود، تفسير مىكرد و درباره آن حرف مىزد، بعد بايد جواب مىداد كه چرا اين آيه قرآن را مطرح كرده است! چرا اين حرفها را زده و چرا راجع به بنىاسرائيل، بدگويى كرده است! يعنى وضع سياسى، اينگونه وضع سخت و دشوارى بود و سياسها اينقدر ضدّ مردمى و وابسته به خواست اربابها بود! (+)