السلام عليك يا ميثاق الله الذي اخذه ووكده


دوباره سفره عید از نبودن تو پر است
قبول نیست ، مگر انتظار " سین " دارد ؟

 

فلسطین


كمك همه جانبه به مردم فلسطين و حمايت كامل از آنان واجب كفائی بر همه‌‌ی مسلمانان است. دولتهائی كه به جمهوری اسلامی ايران و برخی ديگر از كشورهای مسلمان بخاطر كمك به فلسطين خرده ميگيرند، خود متحمل اين كمك و حمايت شوند تا تكليف اسلامی از ديگران ساقط شود،‌و اگر همت و توان و شجاعت آن را ندارند، بهتر است به جای خرده‌گيری و كارشكنی، قدرشناسِ اقدامات مسئولانه و شجاعانه‌ی ديگران باشند. (+)


روايت چندرسانه‌ای از حضور رهبر انقلاب در كنفرانس حمايت از ملت فلسطين:
» حجم 1: 9 مگابايت [لينك دانلود مستقيم] فرمت: wmv
» حجم 2: 20 مگابايت [لينك دانلود مستقيم] فرمت : wmv

 بيانات ولی امر مسلمين جهان در چهارمين كنفرانس حمايت از ملت فلسطين [
دانلود، 4 مگابايت]
برگزيده‌ای از بيانات رهبر انقلاب در همايش بين‌اللملی حمايت از فلسطين در سال 85 / 1 [دانلود، 800 كيلوبايت] برگزيده‌ای از بيانات رهبر انقلاب در همايش بين‌اللملی حمايت از فلسطين در سال 85 / 3 [دانلود، 600 كيلوبايت]


پ.ن: مدتی این مثنوی تاخیر شد!!

یا امام رضا




عکس با سایز اصلی (+) 



از اینجا دانلود کنید


داستان «اقامه نماز عيد فطر امام رضا (ع)» به روايت رهبر انقلاب (+)
فيلم كامل اولين غبارروبی ضريح جديد حرم مطهر امام رضا (ع) (+)
فيلم ديدار قاريان برگزيده با رهبر انقلاب در حرم مطهر رضوی (+)

صلح امام حسن

 


از اینجا دانلود کنید

مهربان‌ترین پدر


پيغمبر به مسجد آمد و روى منبر نشست و فرمود: هر كس به گردن من حقّى دارد، آن حق را از من بگيرد. مردم شروع به گريه كردند و گفتند يا رسول‌اللَّه! ما به گردن تو حق داشته باشيم؟! فرمود رسوايى پيش خدا سخت‌تر از رسوايى پيش شماست؛ اگر به گردن من حقّى داريد، اگر از من طلبى داريد، بياييد و بگيريد تا به روز قيامت نيفتد.

پيغمبر اين مطلب را دو بار، سه بار تكرار كرد كه يك نفر بلند شد و عرض كرد: يا رسول‌اللَّه! من به گردن تو حقّى دارم. تو يك وقت با ناقه از پهلوى من عبور مى‌كردى؛ من هم سوار بودم، تو هم سوار بودى. ناقه‌ى من نزديك تو آمد و تو با عصا، هى كردى؛ ولى عصا به شكم من خورد و من اين را از تو طلبكارم! پيغمبر پيرهنش را بالا زد و گفت همين حالا بيا قصاص كن؛ نگذار به قيامت بيفتد.

مردم حيرت‌زده نگاه مى‌كردند و مى‌گفتند آيا اين مرد واقعاً مى‌خواهد قصاص كند؟ آيا دلش خواهد آمد؟ ديدند پيغمبر كسى را فرستاد تا از خانه، همان چوبدستى را بياورند. بعد فرمود: بيا بگير و با همين چوب به شكم من بزن. آن مرد جلو آمد. مردم، همه مبهوت، متحيّر و شرمنده از اين‌كه نكند اين مرد بخواهد اين كار را بكند؛ اما يك وقت ديدند او روى پاى پيغمبر افتاد و بنا كرد شكم پيغمبر را بوسيدن. گفت: يا رسول‌اللَّه! من با مسّ بدن تو خودم را از آتش دوزخ نجات مى‌دهم! (+)

 



از اینجا دانلود کنید