ابراهیم‌های زمان


"نه جای حیرت است و نه جای درنگ؛ دعوتی است كه باید اجابت گفت.او دل برید و درون خود را از هرچه غیر اوست خالی كرد. كه ابراهیم دوست خداست.
پرسیدیم از ابراهیم..."
امسال، عید سعید قربان مصادف بود با روز تاریخی استان اصفهان در سال 61؛ تشییع 370 شهید دفاع مقدس و همزمان با آن، اعزام كاروانی دیگر از سوی مردم آن دیار به جبهه‌های نبرد حق علیه باطل. به همین بهانه، پایگاه اطلاع‌رسانی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای روایت صوتی دیدار مردم اصفهان با رهبر انقلاب در این روز را منتشر می‌كند.

 از اینجا دانلود کنید

در این برنامه‌ی شنیداری، از بخش‌هایی از وصیت‌نامه سردار شهید محمدابراهیم همت، بیانات رهبر انقلاب در دیدار مردم اصفهان، سخنان امام جمعه اصفهان در این دیدار و وصیت‌نامه سیاسی الهی حضرت امام خمینی(ره) استفاده شده است.

جنگ، جنگ اراده هاست


http://www.khamenei-pic.com/AX/weblog/890626.jpg

"اين فشارهائى كه در دنيا انجام ميگيرد، اينها محكوم به شكست است؛ اينها شكست خواهد خورد. اين چيزى است كه تجربه به ما نشان داده، غير از وعده‌ى الهى كه: «و لينصرنّ اللَّه من ينصره» و آيات زيادى كه در اين جهت هست. فشارها غالباً محكوم به شكست است. يك مدتى فشار مى‌آورند، وقتى كه ايستادگى مشاهده شد از اين طرف، آن فشار تمام ميشود. جنگ، جنگ اراده‌هاست؛ جنگ عزمهاى راسخ است؛ هر كه عزمش بيشتر بود، او برنده است."  بیانات در ديدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى


از اینجا دانلود کنید

كار بزرگ را شما انجام دادید

 
قبل از سفر رفقای خامنه‌ای‌دات‌آی‌آر گفته بودند برنامه 9 روزه است. یعنی باید چهارشنبه تمام می‌شد. ما هم قرار بود برگردیم؛ همان چهارشنبه ‌شب. اما خبر آمد خبری در راه است. این شد كه ماندیم و هرچند نگفتند ولی حدس زدیم برنامه دیدار با خانواده شهداست، شب جمعه چه برنامه دیگری می‌تواند باشد؟
دوباره دو تیم شدیم و دوباره من در تیم دوم و رفتیم خانه شهید دوم. در راه فهمیدم قرار است رهبر خانه سه شهید برود و این یعنی باز هم من شانس نیاورده‌ام!
بدون دردسر خانه را پیدا كردیم، زنگ زدیم و وارد شدیم. پیرمردی بود كه دستش را آتل بسته بودند و پیرزنی كه پدر و مادر شهید محمدتقی عقلایی بودند و پسر جوانی كه برادر كوچك شهید بود؛ خانه خلوت بود.
یكی از محافظ‌ها به مادر شهید گفت: مادرجان ببخشید ما صبح كه آمدیم، گفتیم قائم‌مقام بنیاد شهید هستیم و آقای زریبافان می‌خواهد بیاید و قرار است برنامه تلویزیونی بسازیم ولی واقعیت این است كه الآن آقای خامنه‌ای دارد می‌آید اینجا.
.
.
.
از بی‌سيم كدی را به رمز گفتند و معلوم شد رهبر نزديك است. برادر شهيد رفت داخل حياط و مادر شهيد پشت سر او. پدر را هم كه پادرد داشت نشاندند و گفتند لازم نيست از جايش تكان بخورد. رهبر كه از در حياط وارد شد، برادر شهيد به گريه افتاد. مادر هم همين‌طور. برگشتم و ديدم پيرمرد هم (كه هنوز رهبر در زاويه ديدش نبود) گريه می‌كند. برادر شهيد رفت به استقبال و رهبر بغلش كرد. مادر شهيد هم جلو رفت و گفت: سلام آقاجان. خوش آمدی كه خوشم آمد از آمدنت/ هزار تا جان شيرين فدای هر كدام از قدم‌هات. [ادامه از صوت بالا بشنوید و یا از اینجا بخوانید]