قدم زدن در باغ کتاب

رهبر وارد غرفه «دارالكتبالاسلاميه» شد. مرد مسنی را ديد و با صميميت گفت: سلام عليكم، شما آقا مرتضی هستيد؟ سر و مويی سفيد كرديد ... خدا رحمت كند حاج محمد را... از عموتان چه خبر؟ از بچههای ايشان كسی در كار كتاب هست؟
پيرمرد سرحال و سرخوش جواب رهبر را داد و گپ مفصلی با هم زدند. آخر سر رهبر گفت: خدا شما را حفظ كند. زحمات خانواده شما در حوزه كتابهای دينی فراموش نشدنی است. من مرحوم آشيخ احمد را هم ديده بودم، با پدربزرگ من دوست بود و گاهی مشهد میآمدند. خدا انشاءالله گذشتگان شما را رحمت كند.
تعجب كردم از اين همه حضور ذهن. من ناهار ديروزم را فراموش كردهام! (+)
کيفيت پایین 2.21 مگابايت
کيفيت متوسط 4.41 مگابايت
کيفيت بالا 8.82 مگابايت

