یك مهمانی آسمانی

رهبر دعا می‌كند و از جایش بلند می‌شود. مردم آن طرف میله‌ها، پر انرژی‌تر از قبل شعار می‌دهند و رهبرشان را بدرقه می‌كنند. آقا كه به طرف در خروجی می‌روند، اشاره می‌كنند به جمعیت، و از كسی می‌خواهند به سمت‌شان بیاید. «دو سیّد روحانی» كه چهره‌هایشان آشناست، به سمت رهبر حركت می‌كنند.

محمدحسین طباطبایی كه حالا لباس روحانیت به تن كرده به همراهش پدرش، پشت سر آقا از حسینیه خارج می‌شوند.




در ساختمان پشت حسینیه، رهبر ایستادند و با محمدحسین طباطبایی و پدرش حال و احوال كردند. از محمدحسین پرسیدند «كی معمم شده‌ای؟»، پدر محمدحسین گفت: «چندماه پیش. می‌خواستیم برای عمامه‌گذاری برسیم خدمت شما، مهیّا نشد، رفتیم خدمت حضرت آیت‌الله صافی»؛ آقا هم گفتند: «خوب كاری كرده‌اید؛ چه بهتر كه پیش ایشان رفته‌اید» و برای محمدحسین دعا كردند كه «ان‌شاالله از علمای اسلام شوی».


کيفيت پایین 2.56 مگابايت
کيفيت متوسط  5.78 مگابايت
کيفيت بالا 10.45 مگابايت

آنروز که زیر لب دعا میخواندی

http://khamenei-pic.com/AX/weblog/890410.jpg

آنروز که زیر لب شما دعا میخواندی

طوفان شده بود شهر و از خدا میخواندی

حس کردم از آن تلاطم این ساحل را

آنروز که «انزل السکینه» را میخواندی



بشنوید


«هو الّذى انزل السّكينة فى قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم و للَّه جنود السّماوات و الأرض و كان اللَّه عليما حكيما» (فتح.۴)
اوست آن كس كه در دلهاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ايمانى بر ايمان خود بيفزايند. و سپاهيان آسمانها و زمين از آن خداست، و خدا همواره داناى سنجيده‌كار است.

انقلاب زینبی

دو روز قبل در يك بيابان، برادر او را، امام او را، رهبر او را با اين همه عزيزان و جوانان و فرزندان و اينها از بين برده‌اند، اين جمع چند ده نفره‌ى زنان و كودكان را اسير كرده‌اند، آورده‌اند در مقابل چشم مردم، روى شتر اسارت، مردم آمده‌اند دارند تماشا ميكنند، بعضى هلهله ميكنند، بعضى هم گريه ميكنند؛ در يك چنين شرائط بحرانى، ناگهان اين خورشيد عظمت طلوع ميكند؛ همان لحنى را به كار ميبرد كه پدرش اميرالمؤمنين بر روى منبر خلافت در مقابل امت خود به كار ميبرد؛ همان جور حرف ميزند؛ با همان جور كلمات، با همان فصاحت و بلاغت، با همان بلندى مضمون و معنا: «يا اهل الكوفه، يا اهل الغدر و الختل»؛ اى خدعه‌گرها، اى كسانى كه تظاهر كرديد! شايد خودتان باور هم كرديد كه دنباله‌رو اسلام و اهل‌بيت هستيد؛ اما در امتحان اينجور كم آورديد، در فتنه اينجور كورى نشان داديد. «هل فيكم الّا الصّلف و العجب و الشّنف و الكذب و ملق الاماء و غمز الاعداء»؛ شما رفتارتان، زبانتان با دلتان يكسان نبود. به خودتان مغرور شديد، خيال كرديد ايمان داريد، خيال كرديد همچنان انقلابى هستيد، خيال كرديد همچنان پيرو اميرالمؤمنين هستيد؛ در حالى كه واقع قضيه اين نبود.

 نتوانستيد از عهده‌ى مقابله‌ى با فتنه بربيائيد، نتوانستيد خودتان را نجات دهيد. «مثلكم كمثل الّتى نقضت غزلها من بعد قوّة انكاثا»؛ مثل آن كسى شُديد كه پشم را ميريسد، تبديل به نخ ميكند، بعد نخها را دوباره باز ميكند، تبديل ميكند به همان پشم يا پنبه‌ى نريسيده. با بى‌بصيرتى، با نشناختن فضا، با تشخيص ندادن حق و باطل، كرده‌هاى خودتان را، گذشته‌ى خودتان را باطل كرديد. ظاهر، ظاهر ايمان، دهان پر از ادعاى انقلابيگرى؛ اما باطن، باطن پوك، باطن بى‌مقاومت در مقابل بادهاى مخالف. اين، آسيب‌شناسى است.(+)

کيفيت پایین 687 کيلوبايت
کيفيت متوسط 1.35 مگابايت
کيفيت بالا 2.70 مگابايت

کلیپ تصویری روایت نزدیكان و تیم پزشكی حضرت آیت الله خامنه‌ای از سوء قصد به ایشان در ششم تیرماه سال 1360را از اینجا ببینید