آنقدر ساده ایم که فکر میکنیم تحفه ای هستیم و حالا یک شب که بی خوابی کشیدیم انقلاب مدیون ماست، شده ایم یکپا السابقون السابقون و بقیه هم که اصحاب شمالند.
هی! تویی که فکر میکنی خدا منتظرت می ماند که تو یاری اش کنی! وقتی قرار باشد زمین ارث صالحین باشد؛ وقتی قرار باشد العاقبه للمتقین باشد؛ من و تو و امثال ما هیچند. ما وسیله می شویم که خودمان را نجات دهیم و اگر ما به یاریش نرفتیم، یکی دیگری هست. اگر در ایران نبودند در لبنان هستند اگر در لبنان نبودند در عراق و پاکستان و سوریه و ...
شده ایم ملت ناز نازی. هر چه پیش می آید به تریج قبای یکی برمی خورد. قهر می کنیم. داد و غال می کنیم، مثل بچه ها. مثل آنهایی که دنبال بهانه می گردند. همه را زیر سوال می بریم که چرا آن طور که ما می خواهیم نیست.
"بارها من عرض كردهام بنىاسرائيل همان كسانى هستند كه خداى متعال در قرآن مكرر ميفرمايد: «اذكروا نعمتى الّتى انعمت عليكم و انّى فضّلتكم على العالمين».خدا بنىاسرائيل را بر عالمين تفضيل داد؛ اما همين بنىاسرائيل به خاطر اينكه لوس شدند، قدر نعمت خدا را ندانستند و كفران كردند، «كونوا قردة خاسئين»، «ضربت عليهم الذّلّة و المسكنة»؛ تبديل شدند به اين." (+)
گفتیم به اهل سیاست که به بی پروایی سخن افتادند هرجی نیست. گفتیم باهم نشست و برخاست ندارند و در مراسم هم شرکت نمی کنند که تنفیذ حال و هوای متفاوتی بود. گفتیم رمضان می آید که ماه تقواست، ماه دیدارهای صمیمی رهبری و تجدید خاطره های گذشته. غافل از آنکه این فتنه لعنتی ریشه دوانده است و غافلتر که هنوز عماری نداری.
بگذار شاعران در پستوی خانه هایشان شعر بگویند و دنبال یک ناشر، این طرف و آنطرف بروند و دنبال آوازه خوانی که بخواندشان سگدو بزنند. بگذار پز شاعریشان بهم نخورد و خود را بلندتر از همیشه شاعر تاریخ انقلاب! بخوانند و قهر کنند که چرا ...
این انقلاب امانت ست و خون آنهایی که رفتند ضمانتی ست که به دست صاحبش می رسد که إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیداً وَ نَراهُ قَریباً.
این چند خط برای دلم بماند و این رباعی که "کی شعرترانگیزد خاطر که حزین باشد":
طوری که شما لایقتان بود شدید
من مرده شما زنده! نمکسود شدید
هنگامه امتحان قلمها خشکید؟!
ای شاعرکان ساده مردود شدید!
پ.ن:قبول کن که نفاق از فراق سخت تر است
قبول کن که از این تلخ تر نخواهم دید
دگر برای کسی درد دل نخواهم کرد
دگر زدست خودم دردسر نخواهم دید (فاضل)