«امروز در كشور مصر دارد انعكاس صداى شما شنيده ميشود. آن رئيس جمهور آمريكا كه در دورهى انقلاب ما رئيس جمهور بود، همين چند روز پيش مصاحبه كرده، گفته اين صداهائى كه در مصر شنيده ميشود، براى من آشناست! يعنى آنچه امروز در قاهره شنيده ميشود، در تهرانِ آن روزهاى رياست جمهورى او شنيده ميشد. اينها را دنيا دارد قضاوت ميكند.» اینها بخشی از بیانات ولیامر مسلمین است در نماز جمعهی 15 بهمن تهران. این جملات بهانهای شد برای تولید «انعكاس». این پادكست، در مدت 82 ثانیه مروری كرده است بر صدای رسای ملت ایران برای سرنگونی رژیم پهلوی و انعكاس این فریاد اسلامی و تظلمخواهانه در قیام ملت مصر، برای سرنگونی رژیم فرعونی حسنی مبارك. شما میتوانید این قطعهی صوتی را از اینجا بشنوید.
در پی قیام ملت مسلمان مصر، سرنگونی دیكتاتور این كشور و تحولات سیاسی منطقه خاورمیانه، پادكست «ذلّتِ نامبارك» از سری مطالب ویژهنامهی «خاورمیانهی اسلام» منتشر شد. در این پادكست از بیانات ولیامر مسلمین در خطبههای نماز جمعهی پانزدهم پهمنماه استفاده شده است. آنجا كه حضرت آیتالله خامنهای، اطاعت محض و طرفداری حسنی مبارك و دولت مصر از اسرائیل و آمریكا را مایهی ذلّت و تحقیر ملت مصر دانستند و تاكید كردند: «اسرائيلىها و دشمنان صهيونيستى در همهى فعاليتهائى كه عليه فلسطينىها خواستند بكنند، متكى شدند به كمك اين نامبارك؛ كمكشان كرد. در قضيهى غزه اگر حسنى مبارك به اسرائيلىها كمك نميكرد، نميتوانستند غزه را محاصره كنند...اين مردم را به ستوه آورد. مردم مصر به خاطر طرفدارى رژيم كنونى مصر از اسرائيل، به خاطر دنبالهروى و اطاعت محضش از آمريكا، احساس ذلت ميكنند، احساس تحقيرشدگى ميكنند». ایشان همچنین در بخش پایانی خطبهها كه به زبان عربی و خطاب به امت مسلمان قرائت شد، حركت و قیام ملت مصر را، دفاع از عزت و كرامت خود دانستند و فرمودند: «كل من یعرف مصر یفهم بوضوح أن مصر تدافع الیوم عن عزتها و كرامتها؛ هركس مصر را بشناسد به روشنی خواهد دانست كه مصر در حال دفاع از كرامت و عزت خویش است».
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ ساعت 12:28 توسط بیسایهبان
|
حضرت آیتالله العظمی خامنهای، سال گذشته در دیدار با گروههای مبارز فلسطینی، به تحولات منطقه و مساله فلسطین اشاره كردند و فرمودند: «شكى نيست كه بر اساس حقايقى كه خداى متعال تقدير كرده است، خاورميانهى جديد شكل خواهد گرفت و اين خاورميانه، خاورميانهى اسلام خواهد بود». به بهانهی «اتفاقات اخیر در كشور مصر»، پایگاه اطلاعرسانی حضرت آیتالله العظمی خامنهای، در ویژهنامهای به بررسی تحولات اخیر در كشورهای اسلامی منطقه خاورمیانه میپردازد. در بخش دیگری از این ویژهنامه، پادكستی از سخنان معظمله درباره اتفاقاتِ در حال ِانجام در منطقه خاورمیانه و آیندهی این منطقه به عنوان حساسترین منطقه در دنیا، با عنوان «خاورمیانهی اسلام»، در اختیار مخاطبان قرار میگیرد.
واقعاً يكى از چيزهائى كه ما همهمان [باید
توجه كنیم]، به مردم هم بايد بگوئيم، ياد بدهيم كه توجه بكنند اين است كه: به صرف
توهم اين كه حالا اين كار مصلحت دارد، دستشان را، يا قلمشان را، يا وبلاگشان را
آزاد نكنند كه هر چه به دهنشان آمد، آن را بگويند؛ اينجور نيست، چون وسائل مدرن
امروز همه مشمول همين حكم است. يعنى خواندن وبلاگ هم مثل خواندن كاغذ است، كتاب
است، نامه است، مثل شنیدن حرف است. استماع غيبت شامل همهى اينها ميشود؛ يعنى ملاك
استماع در اينها وجود دارد مسلّماً. شنيدن به گوش خصوصيتى ندارد، خواندن تو نامه هم
عين همان است كه ما در بحث استماع اين را تأكيد كرديم و عرض كرديم.
خب،
دوربين هم همين جور است. فرض كنيد كه اگر چنانچه انسان يك خطائى را از كسى ديد، اين
را رفت با دوربين ثبت كرد، بعد آمد يك جائى نشان داد؛ اين هم همان است ديگر، چه
فرقى ميكند؟ يعنى بايستى واقعاً به اینها توجه كرد. محيط را بايد محيط اخلاقى كرد.
ما اگر بخواهيم جامعه را اصلاح بكنيم، اين اصلاح فقط به اين نيست كه انسان از افراد
غيبت بكند. راههاى ديگرى هم وجود دارد.(+)
+ نوشته شده در سه شنبه ۷ دی ۱۳۸۹ ساعت 14:56 توسط بیسایهبان
|
این محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است. امام خمینی(ره)
همزمان با فرا رسیدن ایام عزاداری سرور و سالار شهیدان،حضرت امام حسین علیهالسلام، پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیتالله العظمی خامنهای، ویژه نامهای صوتی، با عنوان «بعثت خون» منتشر كرده است. این مجلس عزاداری اینترنتی، شامل دو بخش «منبر و عزاداری» است. در بخش «منبر»، سخنان رهبر معظم انقلاب درباره بصیرت عوام و خواص و نقش آن در وقوع حوادث سال شصت و یكم هجری قمری، عبرتها و تحلیل واقعهی عاشورا پخش میشود. بخش دوم نیز، برنامهی عزاداری «تركیبی» است در عزای شهادت سید و سالار شهیدان و یاران باوفای او كه در دهه اول محرم، هر روز بر روی خروجی سایت، در اختیار عزاداران حسینی قرار خواهد گرفت.
"نه جای حیرت است و نه جای درنگ؛ دعوتی است كه باید اجابت گفت.او دل برید و درون خود را از هرچه غیر اوست خالی كرد. كه ابراهیم دوست خداست. پرسیدیم از ابراهیم..."امسال، عید سعید قربان مصادف بود با روز تاریخی استان اصفهان در سال 61؛ تشییع 370 شهید دفاع مقدس و همزمان با آن، اعزام كاروانی دیگر از سوی مردم آن دیار به جبهههای نبرد حق علیه باطل. به همین بهانه، پایگاه اطلاعرسانی حضرت آیتالله خامنهای روایت صوتی دیدار مردم اصفهان با رهبر انقلاب در این روز را منتشر میكند.
"اين فشارهائى كه در دنيا انجام ميگيرد، اينها محكوم به شكست است؛ اينها شكست خواهد خورد. اين چيزى است كه تجربه به ما نشان داده، غير از وعدهى الهى كه: «و لينصرنّ اللَّه من ينصره» و آيات زيادى كه در اين جهت هست. فشارها غالباً محكوم به شكست است. يك مدتى فشار مىآورند، وقتى كه ايستادگى مشاهده شد از اين طرف، آن فشار تمام ميشود. جنگ، جنگ ارادههاست؛ جنگ عزمهاى راسخ است؛ هر كه عزمش بيشتر بود، او برنده است."بیانات در ديدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى
قبل از سفر رفقای خامنهایداتآیآر گفته بودند برنامه 9 روزه است. یعنی باید چهارشنبه تمام میشد. ما هم قرار بود برگردیم؛ همان چهارشنبه شب. اما خبر آمد خبری در راه است. این شد كه ماندیم و هرچند نگفتند ولی حدس زدیم برنامه دیدار با خانواده شهداست، شب جمعه چه برنامه دیگری میتواند باشد؟
دوباره دو تیم شدیم و دوباره من در تیم دوم و رفتیم خانه شهید دوم. در راه فهمیدم قرار است رهبر خانه سه شهید برود و این یعنی باز هم من شانس نیاوردهام! بدون دردسر خانه را پیدا كردیم، زنگ زدیم و وارد شدیم. پیرمردی بود كه دستش را آتل بسته بودند و پیرزنی كه پدر و مادر شهید محمدتقی عقلایی بودند و پسر جوانی كه برادر كوچك شهید بود؛ خانه خلوت بود. یكی از محافظها به مادر شهید گفت: مادرجان ببخشید ما صبح كه آمدیم، گفتیم قائممقام بنیاد شهید هستیم و آقای زریبافان میخواهد بیاید و قرار است برنامه تلویزیونی بسازیم ولی واقعیت این است كه الآن آقای خامنهای دارد میآید اینجا.
. . . از بیسيم كدی را به رمز گفتند و معلوم شد رهبر نزديك است. برادر شهيد رفت داخل حياط و مادر شهيد پشت سر او. پدر را هم كه پادرد داشت نشاندند و گفتند لازم نيست از جايش تكان بخورد. رهبر كه از در حياط وارد شد، برادر شهيد به گريه افتاد. مادر هم همينطور. برگشتم و ديدم پيرمرد هم (كه هنوز رهبر در زاويه ديدش نبود) گريه میكند. برادر شهيد رفت به استقبال و رهبر بغلش كرد. مادر شهيد هم جلو رفت و گفت: سلام آقاجان. خوش آمدی كه خوشم آمد از آمدنت/ هزار تا جان شيرين فدای هر كدام از قدمهات. [ادامه از صوت بالا بشنوید و یا از اینجا بخوانید]
+ نوشته شده در یکشنبه ۹ آبان ۱۳۸۹ ساعت 12:56 توسط بیسایهبان
|
این اوستا عبدالحسین بُرُنسى، یك جوان مشهدى بنّا كه قبل از انقلاب یك بنا بود و با بنده هم مرتبط بود، شرح حالش را نوشتهاند و من توصیه مىكنم و واقعاً دوست مىدارم شماها بخوانید. من مىترسم این كتابها اصلاً دست شماها نرسد. اسم این كتاب "خاكهاى نرم كوشك" است؛ قشنگ هم نوشته شده. ایشان اول جنگ وارد میدان نبرد شده بود و بنده هم هیچ خبرى نداشتم. بعد از شهادتش، بعضى از دوستان ما كه به مجموعههاى دانشگاهى و بسیج رفته بودند و با این جوان بىسواد- بىسواد به معناى مصطلح؛ البته سه، چهار سالى درس طلبگى خوانده بوده، مختصرى هم مقدمات و ابتدایى و اینها را هم خوانده بوده- صحبت كرده بودند، مىگفتند آنچنان براى اینها صحبت مىكرده و حرف مىزده كه دلهاى همهى اینها را در مشت مىگرفته. بهخاطر همین كه گفتم؛ یك معرفت درونى را، یك ادراك را، یك احساس صادقانه را و یك فهم از عالم وجود را منعكس مىكرده؛ بعد هم بعد از شجاعتهاى بسیار و حضور در میدانهاى دشوار، به شهادت مىرسد؛ كه حالا كارى به جزئیات آن ندارم. این زیباییهایى كه آدم در زندگى یك چنین آدمى یا شهید همت و شهید خرازى مىتواند پیدا كند و یا اینهایى كه حالا هستند، نظیرش را شما كجا مىتوانید پیدا كنید؟ كجا مىشود پیدا كرد؟
در جمع فیلمسازان و كارگردانان سینما و تلویزیون-1385/3/26
حدود 15 دقيقه از 20 دقيقهای كه وقت داشتيم هلال را ببينيم گذشته بود. هرچند آقای مهرانی با قاطعيت میگفت: گزارشها همه میگويند فردا عيد است ولی دوست داشتيم ما هم هلال را...
همه هول شدند. حتی خلبان. همه سعی میكردند چيزی را كه مهرانی ديده بود ببينند. تا به حال اينقدر برای ديدن يا شنيدن خبرِ «ديدن ماه» خوشحال نشده بودم. مهرانی دوربين را چسبانده بود به چشمش و حرف میزد: هنوز دارم میبينمش. دقيقاً روبرو. تصويرش داره شارپتر میشه. فخار تو نديدی؟ رحيمی تو چی؟ و آنها مشغول بودند. بعدتر گفتند يك چيزهايی ديده بودند ولی جرأت نكردهاند بگويند، چون استهلال برای آدم توهم ايجاد میكند. اما آقای مهرانی با تجربهتر از آن بود كه سهدقيقهی تمام دچار توهم شده باشد!
«امروز فقط همسایهها... فقط اونایی كه كارت دعوت دارند...» یكی از بچههای
حفاظت این را گفت و دستش را گرفت جلوی من كه یعنی برگرد. تا قبول كند كه
من هم قرار است امروز با همسایهها مهمان رهبر باشم، نیم ساعتی طول كشید.
بوی سبزی تازه حسینه را پر كرده بود و این، دلضعفه قبل از افطار مرا بیشتر میكرد. به خصوص كه دیدم سفرههای افطار چیده شده است. از اینجا بخوانید
+ نوشته شده در یکشنبه ۷ شهریور ۱۳۸۹ ساعت 19:29 توسط بیسایهبان
|
رهبر دعا میكند و از جایش بلند میشود. مردم آن طرف میلهها، پر انرژیتر از قبل شعار میدهند و رهبرشان را بدرقه میكنند. آقا كه به طرف در خروجی میروند، اشاره میكنند به جمعیت، و از كسی میخواهند به سمتشان بیاید. «دو سیّد روحانی» كه چهرههایشان آشناست، به سمت رهبر حركت میكنند.
محمدحسین طباطبایی كه حالا لباس روحانیت به تن كرده به همراهش پدرش، پشت سر آقا از حسینیه خارج میشوند.
در ساختمان پشت حسینیه، رهبر ایستادند و با محمدحسین طباطبایی و پدرش حال و احوال كردند. از محمدحسین پرسیدند «كی معمم شدهای؟»، پدر محمدحسین گفت: «چندماه پیش. میخواستیم برای عمامهگذاری برسیم خدمت شما، مهیّا نشد، رفتیم خدمت حضرت آیتالله صافی»؛ آقا هم گفتند: «خوب كاری كردهاید؛ چه بهتر كه پیش ایشان رفتهاید» و برای محمدحسین دعا كردند كه «انشاالله از علمای اسلام شوی».
«هو الّذى انزل السّكينة فى قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم و للَّه جنود السّماوات و الأرض و كان اللَّه عليما حكيما» (فتح.۴) اوست آن كس كه در دلهاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ايمانى بر ايمان خود بيفزايند. و سپاهيان آسمانها و زمين از آن خداست، و خدا همواره داناى سنجيدهكار است.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۹ ساعت 2:23 توسط بیسایهبان
|
دو روز قبل در يك بيابان، برادر او را، امام او را، رهبر او را با اين همه عزيزان و جوانان و فرزندان و اينها از بين بردهاند، اين جمع چند ده نفرهى زنان و كودكان را اسير كردهاند، آوردهاند در مقابل چشم مردم، روى شتر اسارت، مردم آمدهاند دارند تماشا ميكنند، بعضى هلهله ميكنند، بعضى هم گريه ميكنند؛ در يك چنين شرائط بحرانى، ناگهان اين خورشيد عظمت طلوع ميكند؛ همان لحنى را به كار ميبرد كه پدرش اميرالمؤمنين بر روى منبر خلافت در مقابل امت خود به كار ميبرد؛ همان جور حرف ميزند؛ با همان جور كلمات، با همان فصاحت و بلاغت، با همان بلندى مضمون و معنا: «يا اهل الكوفه، يا اهل الغدر و الختل»؛ اى خدعهگرها، اى كسانى كه تظاهر كرديد! شايد خودتان باور هم كرديد كه دنبالهرو اسلام و اهلبيت هستيد؛ اما در امتحان اينجور كم آورديد، در فتنه اينجور كورى نشان داديد. «هل فيكم الّا الصّلف و العجب و الشّنف و الكذب و ملق الاماء و غمز الاعداء»؛ شما رفتارتان، زبانتان با دلتان يكسان نبود. به خودتان مغرور شديد، خيال كرديد ايمان داريد، خيال كرديد همچنان انقلابى هستيد، خيال كرديد همچنان پيرو اميرالمؤمنين هستيد؛ در حالى كه واقع قضيه اين نبود.
نتوانستيد از عهدهى مقابلهى با فتنه بربيائيد، نتوانستيد خودتان را نجات دهيد. «مثلكم كمثل الّتى نقضت غزلها من بعد قوّة انكاثا»؛ مثل آن كسى شُديد كه پشم را ميريسد، تبديل به نخ ميكند، بعد نخها را دوباره باز ميكند، تبديل ميكند به همان پشم يا پنبهى نريسيده. با بىبصيرتى، با نشناختن فضا، با تشخيص ندادن حق و باطل، كردههاى خودتان را، گذشتهى خودتان را باطل كرديد. ظاهر، ظاهر ايمان، دهان پر از ادعاى انقلابيگرى؛ اما باطن، باطن پوك، باطن بىمقاومت در مقابل بادهاى مخالف. اين، آسيبشناسى است.(+)
يكى از چيزهائى كه در همين زمينه وجود داشت، رعايت تقواى عجيب امام در همهى امور بود. تقوا در مسائل شخصى يك حرف است؛ تقوا در مسائل اجتماعى و مسائل سياسى و عمومى خيلى مشكلتر است، خيلى مهمتر است، خيلى اثرگذارتر است. ما نسبت به دوستانمان، نسبت به دشمنانمان چه ميگوئيم؟ اينجا تقوا اثر ميگذارد. ممكن است ما با يكى مخالف باشيم، دشمن باشيم؛ دربارهى او چگونه قضاوت ميكنيد؟ اگر قضاوت شما دربارهى آن كسى كه با او مخالفيد و با او دشمنيد، غير از آن چيزى باشد كه در واقع وجود دارد، اين تعدى از جادهى تقواست. آيهى شريفهاى كه اول عرض كردم، تكرار ميكنم: «يا ايّها الّذين امنوا اتّقوا اللَّه و قولوا قولا سديدا». قول سديد، يعنى استوار و درست؛ اينجورى حرف بزنيم. من ميخواهم عرض بكنم به جوانان عزيزمان، جوانهاى انقلابى و مؤمن و عاشق امام، كه حرف ميزنند، مينويسند، اقدام ميكنند؛ كاملاً رعايت كنيد. اينجور نباشد كه مخالفت با يك كسى، ما را وادار كند كه نسبت به آن كس از جادهى حق تعدى كنيم، تجاوز كنيم، ظلم كنيم؛ نه، ظلم نبايد كرد. به هيچ كس نبايد ظلم كرد. [بیانات در نماز جمعه 14 خرداد تهران]
اصول انقلاب امور سليقهاى نيست كه هر كه از يك گوشهاى در بيايد، سنگ اصول را به سينه بزند؛ بعد كه سراغ اين اصول ميرويم، مىبينيم بيگانهى از انقلاب است. اصول انقلاب، اسلام است؛ قانون اساسى است؛ رهنمودهاى امام است؛ وصيتنامهى امام است؛ سياستهاى كلى نظام است كه در قانون اساسى معين شده است كه اين سياستهاى كلى بايست تدوين بشود؛ رهنمودهاى امام است؛ وصيتنامهى امام است.
"يكى از خاطرات خيلى جالب من، آن شب اوّلى است كه امام وارد تهران شدند؛ يعنى روز دوازدهم بهمن - شب سيزدهم - شايد اطّلاع داشته باشيد و لابد شنيدهايد كه امام، وقتى آمدند، به بهشت زهرا رفتند و سخنرانى كردند، بعد با هلىكوپتر بلند شدند و رفتند..." (+)
رهبر وارد غرفه «دارالكتبالاسلاميه» شد. مرد مسنی را ديد و با صميميت گفت: سلام عليكم، شما آقا مرتضی هستيد؟ سر و مويی سفيد كرديد ... خدا رحمت كند حاج محمد را... از عموتان چه خبر؟ از بچههای ايشان كسی در كار كتاب هست؟
پيرمرد سرحال و سرخوش جواب رهبر را داد و گپ مفصلی با هم زدند. آخر سر رهبر گفت: خدا شما را حفظ كند. زحمات خانواده شما در حوزه كتابهای دينی فراموش نشدنی است. من مرحوم آشيخ احمد را هم ديده بودم، با پدربزرگ من دوست بود و گاهی مشهد میآمدند. خدا انشاءالله گذشتگان شما را رحمت كند. تعجب كردم از اين همه حضور ذهن. من ناهار ديروزم را فراموش كردهام! (+)
حضرت آیتالله خامنهای در جلسه درس خارج فقه كه در روز 31 فروردین ماه برگزار شد، در ذیل بحث «غیبت» با اشاره به رواج تقلید لهجهی اقوام ایرانی از سوی برخی، این كار را مصداق "غیبت" ندانستند لیكن تاكید كردند كه چنانچه این كار از باب تمسخر باشد، «حرام» است.
متأسفانه یك كار زشتی در بین مردم رایج است كه از لهجههای بعضی از ولایات تقلید میكنند؛ این آیا غیبت محسوب می شود یا نه؟
حالا این را هم من به شما عرض بكنم؛ غالب این شهرهایی كه لهجههای آن ها تقلید میشود، شهرهایی هستند كه دارای مردم غیرتمندی هستند كه در حوادث مهم صد سال پیش، در مقابل دشمنان و مهاجمین ایستادهاند. این تصادفی نیست. این تقلید هم سابقه ندارد؛ یعنی توی هیچ یك از این كتابهای ادبی و طنز و غیره، ما ندیدیم كه یك حرفی باشد كه نشان دهندهی تقلید لهجه باشد. این مالِ همین اواخر است؛ یعنی مثلاً از صد سال پیش به این طرف؛ یعنی از وقتی كه كشور ما در مواجههی با این دشمنیها قرار گرفته... (متن کامل)
شام را ظرف ظرف میآوردند. آخرین نفر زنجیر انسانی كه از آشپزخانه به
مدرس كشیده شده بود، همان پیرمردی بود كه در بیت دیده بودیمش و برای ما چای
آورده بود. اولین ظرف را گذاشت روی میزی جلو رهبر. رهبر اشاره كرد كه
اول به بقیه تعارف كنند. پیرمرد در كار خود وارد بود. اول به سادات روحانی
تعارف كرد و بعد به باقی. تا غذا به ما- كه در صف آخر بودیم و آخرین نفر-
برسد، نیم ساعتی طول كشید. به ما كه رسید، پیرمرد خادم عذرخواهی كرد و گفت،
خورش تمام شده بوده، آب كتری را ریختیم ته دیگ... غذا را جلو ما گذاشتند.
به ظرف غذا كه نمیشد نگاه كرد. به دور وبر نگاه كردیم، دیدیم رهبر به ما
نگاه میكند. آخرین نفر كه ظرف را گرفت، رهبر بسماللهی گفت و اولین لقمه
را برداشت...
رهبر بعد از همه شروع كرد و چندان با تأنی و طمأنینه غذا خورد كه
حتی از ما هم دیرتر غذایش تمام شد. طلبهای جوان رفته بود و علیرغم ممانعت
محافظها كنار میز ره بر نشسته بود. آقا میخندید و به او تعارف میكرد...
اين را هم فهميدهايم كه اگر بخواهيم مسلمان زندگى كنيم، بايد قدرتمند باشيم تا بتوانيم از خودمان و از هدفمان و از عقايدمان در مقابل دشمن دفاع كنيم. بايد قدرتمند باشيم تا بتوانيم از حقوق كشورمان، از حقوق ملتمان - به عنوان يك ملت - از حقوق خودمان دفاع كنيم؛ ما دنبال اين هستيم.(+)
...
البته این مظلومیت است. مظلومیت، مطلقاً به معناى ضعف نیست. قوىترین
انسانهاى دنیا هم مظلوم واقع شدند. امیرالمؤمنین نیرومندترین انسان
دورانهاى گوناگون است و مظلومترین انسانها هم هست. انقلاب ما و نظام
جمهورى اسلامى جزو مقتدرترین و نافذترین پدیدههاى دوران معاصر است، اما
مظلوم هم هست. شخص امام بزرگوارمان - یک انسان مقتدر و قوى که میتوانست
دنیا را تکان بدهد و تکان داد - جزو مظلومترین انسانهاى زمان خودش بود.
بنابراین مظلومیت منافات ندارد با اقتدار.
لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ۖ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ۚ فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿٢٥٦بقره﴾ در قبول دین، اکراهی نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافی، روشن شده است. بنابراین، کسی که به طاغوت [= بت و شیطان، و هر موجود طغیانگر] کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمی چنگ زده است، که گسستن برای آن نیست. و خداوند، شنوا و داناست.
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ ۗ أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ﴿٢٥٧﴾ خداوند، ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آوردهاند؛ آنها را از ظلمتها، به سوی نور بیرون میبرد. (اما) کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوتها هستند؛ که آنها را از نور، به سوی ظلمتها بیرون میبرند؛ آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند.