یار جمارانی

عمری است که در بندم و زندانی خویشم
دلبستهی راز دل طوفانی خویشم
چون زلف شکن در شکن یار
در پیچ و خم غصهی پنهانی خویشم
از بخت بدم نیست دگر سوز و گدازی
من سردتر از بخت زمستانی خویشم
مجروحم و دلخسته به پرواز شب تار
در حسرت کوچ از دل ظلمانی خویشم
آرام دل و مطمئنم از سفر خویش
تا در ره آن یار جمارانی خویشم
سید علی خامنهای
دلبستهی راز دل طوفانی خویشم
چون زلف شکن در شکن یار
در پیچ و خم غصهی پنهانی خویشم
از بخت بدم نیست دگر سوز و گدازی
من سردتر از بخت زمستانی خویشم
مجروحم و دلخسته به پرواز شب تار
در حسرت کوچ از دل ظلمانی خویشم
آرام دل و مطمئنم از سفر خویش
تا در ره آن یار جمارانی خویشم
سید علی خامنهای
+ نوشته شده در شنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۷ ساعت 7:32 توسط بیسایهبان
|